شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

156

نفثة المصدور ( فارسى )

خيل و قماش و اسباب بود ترك آن بگفتم ، و سير بسرى پيوسته بگنجه پيوستم . روز دوم لشكر تاتار آنجا رسيد . و بعضى از اصحاب ديوان كه خلاف راى من به شرف الملك پيوستند ، و شرف الملك وقت احتداد فتنهء تاتار عصيان سلطان آشكارا كرده بود ، همه را فرمود تا در بند كشيدند ، و مال طلبيدند ، و در شكنجه پالودند . و اگر نه آن بودى كه سلطان ظاهر شد و شرف الملك از قلعهء جيران « 1 » به زير آمد ايشان از جملهء هالكان معدود بودند . » ( 89 ) - ص 21 س 6 - 9 ابر است بر جاى قمر . . . الخ اين دو بيت از قصيدهء معروف امير معزّى است بمطلع : اى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال و دمن و بيت نخستين در ديوان وى پس از بيت دوم آمده است با تفاوتى بدين صورت : ابر است بر جاى قمر ، زهر است بر جاى شكر * سنگست بر جاى گهر ، خار است بر جاى سمن « ديوان امير معزّى » ص 597 ( 90 ) - ص 21 س 17 بيلقان : « شهر بيلقان كه به ارمنى آن را فيداگران « 2 » مىگفتند پس از خراب شدن « برذعه » كرسى « ارّان » قرار گرفت و اگرچه امروز ، ظاهرا ، كلّيّهء آثار آن شهر محو شده ولى جغرافىنويسان عرب محلّ تقريبى آن را بدست داده‌اند . بيلقان در چهارده فرسخى جنوب « برذعه » و هفت يا نه فرسخى شمال ارس در جادّه‌اى كه از « برزند » مىآمد قرار داشت ، و تا قرن نهم ( پانزدهم ميلادى ) جاى مهمّى محسوب بود . ابن حوقل

--> ( 1 ) - ر ك : حاشيهء 1 ص 158 ( 2 ) - Phaidagaran